اربعین
اربعین تو دگر باره برآییم همه
که سر تربت تو اشک نشانیم همه
ما چه گوییم که از سوگ تو بر ما چه گذشت
غرق در ماتم و اندوه و فغانیم همه
اربعین تو دگر باره برآییم همه
که سر تربت تو اشک نشانیم همه
ما چه گوییم که از سوگ تو بر ما چه گذشت
غرق در ماتم و اندوه و فغانیم همه
چهل روز است روی خوبت را ندیدم مادرم
در فراقت شعر هجران می سرودم مادرم
کاش می مردم، نمی دیدم که رفتی زیر خاک
خاک بر سر شد مراَ زین غم که دیدم مادرم
ناباورانه روزها را گذراندیم،بدون حضور او که باور داشتیم،وجود عزیزش نماد عینی شرف و مفهوم بخشایش بود و هنوز با گذشت چهل روز، عکس او با چارچوب قاب بیگانه است
در اربعین هجرانش به زیارت مزار مطهرش می رویم و با زبان اشک از اندوه روزهای فراق سخن می گوییم و هزینه مراسمش را صرف امور خیریه خواهیم کرد
آن طور که شیوه او بود
روزهایتان دور از غم، همراهی تان مستدام.
چهل شب چشم من با گریه خو کرد
چه شبها با تو بودن آرزو کرد
چهل شب تا سحر نقش خیالت
کنار من نشست و گفتگو کرد
چهل غروب غمبار از پر کشیدنت به سوی ابدیت گذشت
و ما همچنان در بهت و حیرت لحظات خوب بودن با تو را مرور می کنیم
چهل روز است که میسوزیم و تو را نمییابیم،نگاه پاک و مهربانت را که همیشه بی دریغ نثارمان میکردی، نمیبینیم از گرمای وجودت بی بهره ماندیم،تنها با این باور که تو هنوز هم سنگ صبور ما هستی،با تو ای مهربان، درد دل میگوییم.
تو که مهربانی را گسترده می خواستی و انسانیت را ستایش می کردی
هیچکس چون تو سرود زیبای یاری رساندن بر قله های رفیع عشق را
بی هیچ ادعا و بی هیچ چشمداشتی فریاد نمی کرد
و آنگاه که باید یاری می شدی، هیچکس را یارای یاری رساندن به تو نبود
چهل روز است که دلتنگیهای غروب را با بودن در کنار مزارش سپری کردیم و ناباورانه روزهایمان را به شبهایمان گره زدیم و شبهایمان را به امید آن که هلال ماهگونش را یک بار دیگر در خواب به نظاره بنشینیم به صبح رساندیم.
طنین صدای دلنشینش همچنان در گوش ما، مهربانیش در قلب ما و زیبایی چهرهاش همیشه در یاد ماست.