سرنوشت گل
در سرنوشت گل، دو حقیقت رقم زدند
در سرنوشت گل، دو حقیقت رقم زدند
مادرم ای رفته در خوابی دراز
یاس هایت توی ایوان گشته باز
گرچه گلهایت همه تنها شدند
با شقایق های آن دنیا بساز
مادر ای آفتاب هستی بخش
زیر پایت بهشت جاوید است
دامن پاکت ای فرشته مهر
باغ آلاله گون توحید است
بخواب ای مادرم آرام وخسته
بخواب ای مادرم ای دل شکسته
بمیرم من برای غصه هایت
بمیرم من برای اشک هایت
در گلستان ادب اموزگارم مادر است
بعد رب العالمین پروردگارم مادر است
من که شاگرد دبیرستان عشق مادرم
اولین معشوق من در روزگار مادر است
ناله کردم ذره ای از کوه دردم کم نشد
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرهم نشد
در گلستان گردگل بسیار گردیدم ولی
از هزاران گل که بوییدم یکی مادر نشد
اگر مادر نباشد زندگی نیست
به خورشید وفلک تابندگی نیست
خدا عشق است ومادر مهر مطلق
به انان بندگی شرمندگی نیست
امروز هستی ام ز امید دعای توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست
مادرم بهشت من همه اغوش گرم توست
گویی سرم هنوز بر بالین نرم توست
قلبم شده رنجور زهجر تو مادر
فکرم شده اینگونه پریشان تو مادر
هر لحظه کنم آرزوی روی تو افسوس
دستم شده کوته زدامان تو مادر