هدف

بنام خدا

به یاد عزیزانی که شمع وجودشان دیگر پرتو بخش محفل ما نیست و تحمل فقدانشان برای همیشه موجب تالم قلوب ماست ولی یاد و خاطره اشان همواره در دلها زنده و جاودان خواهد ماند

 ما رو در صفحه ایستاگرام دنبال کنید

برای بهره وری بیشتر از آرشیو موضوعی استفاده نمایید

افسوس

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت

آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت

ما را نبود چاره به جز صبر در این غم

با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت

چه بی صدا

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدا

یک روز صبح زود، پریدی، چه بی صدا

راحت بخواب، ای گل نیلوفری، بخواب

ما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب

شوق تو

شب دست سیاه خویش بر سر می‌زد

از دور کسی بال کبوتر می زد

مرغی به سرشاخه‌ی غم می‌نالید

در سینه‌ی من شوق تو پرپر می‌زد

فراموشت نمیکنم


همیشه در کنار هم هستیم

نرفتی که فراموشت کنم!

تیشه


پدر آن تیشه که بر ریشه تو زد دست اجل

تیشه ای بود کشد باعث ویرانی من

من که قدر گهر پاک تو میدانستم

ز چه مفقود شدی ای گهر کانی من

غم جانگداز


ما داغ فراق دیده بودیم

افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جانگداز است

دردیست که قصه اش دراز است

با صفا مردی


با صفا مردی از این دنیا گذشت

یا علی گفت و چه بی پروا گذشت

دوستان اندر عزایش اشک ریز

مرشدی کامل، علی گویان گذشت

تسلی دل


تسلی دل خود می دهم به ملک محبت

گهی به قطره اشکی، گهی به شعله آهی!

چه گلی رفت به خاک


ای دریغا چه گلی رفت به خاک

چه بهاری پژمرد، چه دلی رفت به باد

چه چراغی افسرد، چه کسی باور داشت

که گل پر نفس باد بهار، ناگهان خواهد مرد!