اجل
عمری كه اجل در عقبش می تازد
هر كس كه غم و غصه خورد می بازد!
پس غصه و اندوه مخور ای عاقل
دنيا به دمی كار تو را می سازد!
عمری كه اجل در عقبش می تازد
هر كس كه غم و غصه خورد می بازد!
پس غصه و اندوه مخور ای عاقل
دنيا به دمی كار تو را می سازد!
همی نالم که مادر در برم نیست
صفای سایه او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشند
برابر با نگاه مادرم نیست
چو مرغ حق که از حق میزند دم
طنین های و هوی من حسین است
از آن بر تربتش سایم جبین را
که عز و آبروی من حسین است
دلم پر ز غم و درد است ای وای
هوای خانه مان سرد است ای وای
پدر رفت و از او جز قاب عکسی
نمانده، در کنارم نیست ای وای
رفتی، حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات؟
می خوام یه بار ببینمت، سر بزارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ، می آمدم به دیدنت
نه این که با رخت سیاه، چشمای سرخ ببینمت
اگر بار گران بوديم رفتيم
و گر نامهربان بوديم رفتيم
شما با خانمان خود بمانيد
كه ما بي خانمان بوديم رفتيم.
آن دم که تابوت تو را به روی شانه بردند
من هم همانجا، زیر تابوتت به ناله مردم
من تاج سر ندارم
دیگر پدر ندارم
می سوزم از هجران بابا
ز تن شده قرارم
که من پدر ندارم
جانم شود قربان بابا